خرید بک لینک
این پیام اخره احتمالا تا مدتها!! نه البته یه پیام مهم, چند ماه دیگه هست, اون سرتره :) :* ما دهه ۶۰ تی ها عادت داریم ب مردن و زنده شدن عادت داریم ب زنده ب گور شدن.... احسان, یه بار چندین سال قبل مرد سر انتخاب غلط اش... و به دست های روشن تو زنده شد د

برچسب: نویسنده: بهراد کاشفی تاريخ: پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:34

یکی از خورد کننده ترین حس ها, حس باخت دادن همه چیزت

نابود میشی... له میشی....

و من میدونم الان فراتر از اینها هستم حتی!!



اما میدانم ک بلند میشوم فقط کافیست بدانم دستانت با زانوهایم بلند میشود....

برچسب: نویسنده: بهراد کاشفی تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 23:29

حال هیروشیامی رو دارم ک از دور اسکلت سالم شهر نمایان است و از داخل, لاشه ی ریش ریش شده اش توی ذوق میزند....

شهری ک مدتها باید نگاهش ب ریشه های سالم مانده تک درخت وسط شهر باشد و هی نگاه کند و نگاه کند و سالیان دراز بگذرد.....


برچسب: نویسنده: بهراد کاشفی تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 13:28

و داد میکشم.... دادا میکشم ...... داد میکشممم....

داد میکشم....

برچسب: نویسنده: بهراد کاشفی تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:23

صدا می پیچد.... سوت و کوررر..... ارواح کُپ کرده، رسوب بسته در لابلای درزهای دیوار ها... با چشمانی بسته، باز، نیمه باز....



اواییی می پیچد در کشا قوس دالان های رطوبت زده.... سنگینن سر انگشتان خیس.... می کشد بر لَخت صورتک های ارامیده.....
ک ه این برزخ را قیامتی نیست، طی کن، طی کن و ارام بگیر......
ارام بگیر...

برچسب: نویسنده: بهراد کاشفی تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:01

مهم نیست تمام دنیا راه باشد تا تو...

کافی است قدمی از جایت تکان بخوری...
من دل تنگ تر میشوم....

برچسب: نویسنده: بهراد کاشفی تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:01

من روزها، روزه ی سکوت به خودم بدهکارم...

و شاید سالها...


مقروض به ثانیه های هیاهو... به پاهایی پینه به نکرار بسته...


به تمام سجود و رکوع های بی تکرار...


به مشت های گره کرده، بی قرار....


و...

به هزاره های بی تو...


من، روزها...، و شاید سالها...

برچسب: نویسنده: بهراد کاشفی تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:01

تو همان تابش بهاری هستی..

که هر لحظه تابیدنش اش را غنیمت باید شمرد...


که خود را به گرمایش سپرد... چشمها را بست و..... .

دیگر

هیچ

آرزویی

باقی نمی ماند...




تو همان تابش همیشه بهاری هستی.... عزیز دل....


برچسب: نویسنده: بهراد کاشفی تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:01

ایستاده در حاشیه ی شهر خدا....


بر لبه ی پرتگاه....


جیغ می کشد.... جیغ می کشد.... جیغ میکشد.... دهان باز، بی صداا...


فریادهای پس زده.... چشمانی پر صدا.....


برچسب: نویسنده: بهراد کاشفی تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:01

در زندگی هر مردی باید زنی باشد که به توانی در چشمانش معنی کنی، اعماق شاد بودن، ارام بودن را.... در زندگی هر انسانی باید کسی باشد ک خودخواهد کند، که به شکل خودخواهانه ای بخواهی تمامش مال تو باشد..... در طول دوره ی زندگی هر زمینی! ، باید لحظه ای

برچسب: نویسنده: بهراد کاشفی تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:01

او هم می داند لحظه, لحظه ی عطر خمار چشمانت را محتاج است, شبانه های من...


فرشته ی فصلی که یلدا را ثانیه به ثانیه دنباله دار تر میکند...

برچسب: نویسنده: بهراد کاشفی تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:01

انسان هایی هستند ک فرقی نمیکند چندسال و چند روز و چند ساعت و چند دقیقه و چند ثانیه کنارت باشند... چه این ابدیت به طولانی سالها و چه به کوتاهی یک ثانیه.. می دانی ک تمام ارزویت فقط غرق شدن در حس وصف ناپذیر و خارق العاده گی بودنشان هست... و میدانی ,

برچسب: نویسنده: بهراد کاشفی تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:01

در همین لحظه...

در نقطه ی صفر شب و صبح...

من بینهایت دلتنگ چشمانت شده ام...

.

.

و چشمانت هم بهانه ای است.... که سرپوشی بگذارم بر گرگ و میش دلتنگی ام برای هر ذره ی دوست داشتنی ات ..

برچسب: نویسنده: بهراد کاشفی تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:01

این جنگ تن ب تن بارها نتیجه اش تست شده:

حتی تصور یک مینیمم ثانیه نبودنت, ماکسیمم تمام عمرم را حریف است...


برچسب: نویسنده: بهراد کاشفی تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:01

صفحه بندی